بخش پایانی قرائت نبوی از جهان (۱۵)

قرائت نبوی از جهان (۱۵)

قرآن چیست ؟

بخش پایانی

رمز فهم روایی قرآن

۱- در روایت، همه چیز در زمان حال ساخته و پرداخته می شود. کنش ها و واکنش های مضمون روایت گرچه به صورت یک تاریخ فهمیده می شوند ولی به صورت یک تاریخ واقعی پدید نمی آیند، آن ها همه در زمان حال روایت می شوند. گذشته وآینده آنها را راوی در زمان حال خود می سازد، آنها گذشته وآینده زمان حال راوی اند.

روایت قرآنی هم مشمول همین قاعده است. آغاز شدن آفرینش انسان، زیستن او در دنیا و حاضر شدن او در پیشگاه عدل الهی در صحنه قیامت (آنطور که در بخش پیشین مقاله تصویر کردیم) در زمان گذشته و حال و آینده اتفاق نمی افتد، گذشته وآینده آنها، گذشته وآینده زمان حال راوی است. در قرآن معنای «خداوند آدم را آفرید»، این نیست که او را مثلاً در هزارها سال پیش آفرید یا معنای «صحنه قیامت بپا می شود و انسان ها می آیند»، این نیست که در پایان زمان دنیا این اتفاق خواهد افتاد.

۲- در بخش پیشین آیات پرشماری از قرآن را آوردم و گفتم آنها کلیّاتِ عمده کنش های خداوند در ارتباط با انسان را نشان می دهند. گفتم بخش اعظم قرآن شرح و بسط موردی آن کلیّات است: شرح و بسط آنچه خدا با آدمیان می کند، آنچه با پیامبران و اقوام آنها می کند، آنچه با مؤمنان و صالحان یا کافران و معاندان می کند، شرح و بسط نعمت هایی که از آسمان و زمین به انسان ها می دهد و اگر کفران نعمت کردند آنها را بازپس می گیرد، شرح و بسط اینکه در صحنه تمرّدها و عصیان های انسان چگونه خدا پیروز می شود و انسان ها پشیمان و حسرت بار! شرح و بسط اینکه زندگی دنیوی چگونه انسان ها را می فریبد و آن ها از خداوند دور می شوند اما او دوباره آن ها را مشمول رحمت و هدایت خود قرار می دهد، شرح و بسط امرها و نهی های خداوند، آنچه او می خواهد و آنچه او نمی خواهد، شرح و بسط فواید و عواقب شیرین و تلخ اطاعت یا سرپیچی از آن ها، شرح و بسط اینکه چگونه خداوند در روند همه این کنش ها به اساس عدل عمل می کند نه ستم و … .

۳- اکنون برای تکمیل بحثهای پیشین می گویم همه آنچه در قرآن ظاهراً به صورت اسماءخداوند بیان شده از کنش های پویای او خبر می دهند نه از صفات ثابت او. خدای قرآن واجب الوجود من جمیع الجهات والحیثیات نیست. خدای قرآن آن آفریننده توانا است که لحظه ای از آفرینش باز نمی‏‏ایستد وجاودانه کنشگر است. برای ترسیم این مدعا در اینجا دو کار انجام می دهم نخست اسماء الهی را که در قرآن ذکر شده می آورم و سپس کنش هائی را می آورم که در قرآن به صورت افعال به خدا نسبت داده شده است.

برای انجام این دو کار از فرهنگ موضوعی قرآن اثر کامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی استفاده کرده ام اما ترجمه های فارسی آن اسماء و افعال که در ذیل آن ها را می خوانید از صاحب این قلم است.

اسماء خداوند

احسن الخالقین آنکه بهتر از هر آفریننده ای می آفریند. احکم الحاکمین آنکه استوارتر از همه داورها داوری می کند. ارحم الراحمین آنکه شفیق تر از همه شفقت می ورزد. البصیر آنکه بسیار می بیند التواب آنکه بسیار بسیار توبه می پذیرد الحکیم آنکه بسیار با حکمت عمل می کند. الحلیم آنکه بسیار بردباری می کند. الخالق آنکه بسیار می آفریند. الخبیر آنکه بسیار با خبر می شود خیرالرازقین آنکه بهتر از همه روزی می دهد. الرّب آنکه موجودات را پدید می آورد وآنها را می پروراند. رب العالمین آنکه جهان ها را پدید می آورد وبه کمال میرساند. الرّحمان آنکه از روی شفقت احسان می کند. الرّحیم آنکه از روی شفقت بسیار احسان می کند. الرقیب آنکه موجودات را مراقبت می کند. سریع الحساب آنکه با سرعت بسیار از انسان ها حساب می کشد. السمیع آنکه گفتارها را بسیار می شنود. شدید العقابآنکه با شدت کیفر می دهد. الشهید آنکه در همه جا وهمه صحنه ها حاضر است وگواهی می‏دهد. عالم الغیب والشهاده آنکه هم جهان پنهان را می داند و هم جهان آشکار را. العلیم آنکه بسیار می داند. علّام الغیوب آنکه غیب ها را بسیار بسیار می داند. علیم بذات الصدور آنکه از اسرار دورنی انسان ها بسیار آگاه است. الغفّار آنکه بسیار بسیار می آمرزد. الفاطر آنکه موجودات را از عدم پدید می آورد. القدیر آنکه با توانایی بسیار می آفریند و اداره می کند. المحیط آنکه همیشه موجودات را احاطه کرده است. المحیی آنکه حیات می بخشد. محیی الموتی آنکه مردگان را زنده می کند. مخرج الحی من المیّت آنکه زنده را از مرده بیرون می‏آورد. مخرج المیّت من الحی آنکه مرده را از زنده بیرون می آورد. المصوّر آنکه به موجودات صورت می بخشد. الممیت آنکه می میراند. الوکیل آنکه وکالت بندگان را برعهده می گیرد. المجیب آنکه به خواهندگان او پاسخ می دهد.

افعال خداوند

خداوند نعمت های فراوان وگوناگون می دهد، انسان ها را امتحان می کند، به دعای انسان ها پاسخ می  دهد، انسان هایی را برای هدایت دیگران بر می گزیند، به انسان ها پاداش اعمال می‏دهد، حق را زنده نگاه می دارد به زندگان حیات می بخشد، خطا کاران را رها نمی کند، اذن صادر می کند، اراده می کند که چنین یا چنان کند، حقیقت ها را به انسان ها نشان می‏دهد، از اعمال انسان ها راضی می شود، به کافران و معاندان بلاهای آسمانی می فرستد، صاعقه وصیحه می فرستد، بادها را برای تلقیح گیاهان ونزول باران می فرستد، کافران ومعاندان را به هلاکت می رساند، جان و مال مؤمنان را به بهای بهشت خریداری می کند، نواقص اعمال انسان ها را اصلاح می کند، کافران ومنافقان را گمراه می سازد، اطعام می کند، آفرینش را آغاز می کند ودوباره آن را برمی گرداند ، برای کافران ومعاندان دوزخ وبرای مؤمنان بهشت آماده می کند، می میراند، به همه موجودات مدد می رساند، هم به کافران مدد می رساند و هم به مؤمنان، فرمانروایی مطلق می کند، آسمان وزمین را سرپا نگاه می دارد، به کافران و معاندان باران های عذاب می فرستد، نباتات را می رویاند از دشمنان انتقام می کشد، گرفتاران را نجات می دهد نعمت های فراوان به انسان ها می بخشد، در کنار شکیبایان قرار می گیرد، در کنار نکوکاران قرار می گیرد و در کنار پارسایان قرار می گیرد، در کنار مؤمنان قرار می گیرد، ترسها را به امنیت مبدل می کند، زشتی را به نکویی مبدل می سازد، به مؤمنان مژده می دهد، روزی انسان ها را فراخ یا تنگ می گرداند، حقیقت ها را برای انسان ها بیان می کند، مؤمنان را در راه حق استوار می سازد، دل ها را با یکدیگر الفت می بخشد، پیامبران وصالحان را تأیید می‏کند، از عواقب اعمال هشدار می دهد، احکام سخت را تخفیف می دهد، زندگی معاندان و کافران را ویران می سازد انسان ها را پاکیزه می گرداند، اعمال انسان ها را در نظر آن ها آرایش می دهد، موجودات را مسخر انسان می سازد، آدمیان را آموزش می دهد، چشمه سارها را می شکافد، انسان ها را مکلف می سازد، با انسان ها سخن می گوید، انسان ها را از نعمت ها بهره مند می سازد، آدمیان را در زمین مستقر می گرداند، آدمیان را از عواقب اعمال آگاه می‏سازد، انسان ها را از مهلکه ها نجات می دهد، کافران ومعاندان را با عذاب تهدید می کند، توبه بندگان را می پذیرد، به مراعات حقوق سفارش می کند پاداش وکیفر انسان ها را بی کم وکاست به آن ها می رساند، نفوس آدمیان را در قبضه خود می گیرد، انجام وظایف را بر انسانها آسان می گرداند، به اعمال انسان ها جزا می دهد، نقش هر موجود را در جهان معین می کند، مؤمنان وگنهکاران را در قیامت گرد می آورد، بر دل ها وگوش ها مهر می زند ، معاندان را در زمین فرو می برد او می آفریند از مؤمنان دفاع می کند، آدمیان را با یکدیگر کنترل می کند، از خطاهای انسان ها در می گذرد، دادگری می کند، با آدمیان عهد می بندد، درهای رحمت می گشاید، خشم می گیرد، از خود می بخشد، حق را بر باطل می کوبد و آن را نابود می سازد، بندگان خود را از دیگران بی نیاز می سازد، گره ها را از کارها می گشاید، جنایتکاران، ستمکاران، خوشگذرانان، کافران، فخرفروشان، کبرورزان، فسادگران را دوست نمی دارد، از وعده های خود تخلف نمی کند، از فاسقان راضی نمی شود، ستمکاران را هدایت نمی کند، او کسانی را لعن می کند ، فرزند اختیار نمی کند، از اعمال انسان ها غفلت نمی کند، او می خواهد و نمی خواهد، برمؤمنان منت می گذارد، به آنانکه بخواهد یاری می رساند، آدمیان را به راه راست هدایت می کند، وعده وعید می دهد، وحی می کند، احسان گران، توکل کنندگان، پارسایان، پاکیزگان، دادگران را دوست می دارد و … .

هر کدام از این نام ها وکنش های خداوند در چند آیه قرآن و یا ده ها آیه آن و گاهی در صدها آیه قرآن در سیاق های مختلف و در ارتباط با کنش های گوناگون خداوند با آدمیان و اقوام متفاوت بکار رفته است.

در فرهنگ موضوعی قرآن، آدرس کامل آن آیات که این اسم ها و فعل ها در آن ها ذکر شده آمده است. می توان با استفاده از آن آدرس ها آن آیات را با دقت بررسی کرد.

جا دارد از من بپرسید چرا نام ها را به صورت افعال ترجمه کرده ام؟ چرا مثلاً العلیم، السمیع، البصیر، را آنکه بسیار می داند و بسیار می شنود و بسیار می بیند ترجمه کرده ام  و نه دانا، شنوا و بینا؟ این پرسش دو پاسخ دارد: اولاً بخش عظیمی از آنها صیغه مبالغه است و صیغه مبالغه به کرّات مرّات (دفعات زیاد) دلالت می کند و این معنا با واژه دانا و شنوا و بینا قابل افاده نیست. ثانیاً این نام ها در مقام تحذیر و هشدار یا امیداوار سازی و مانند اینها به کار رفته است. منظور این بوده که اگر آدمیان فلان سخن را می گویند یا فلان عمل را انجام می دهند باید مواظب سخن و عمل خود باشند چون خداوند همه سخنان را می شنود وهمه اعمال را می بیند و قس علیهذا.

در این موارد این نام ها به کنشگری های خداوند یعنی «می شنود»، «می بیند» و «یاری می رساند» اشاره می کنند و نه به صفات او چون «دانا»، «شنوا» و «بینا». آنها می گویند همان لحظه که انسان سخن می گوید خدا می شنود و همان لحظه که عمل می کند خدا می بیند و همان لحظه که بیچاره می شود خدا به او یاری می رساند و … .

۴- در مورد انسان هم مطلب از همین قرار است. در قرآن آمده خداوند انسان را «هلوع» (حریص و ناشکیبا) و «جزوع» (بیقرار و عجول) آفرید. (۱۹/۷ -۲۰) مقصود از این دو آیه بیان دو خصلت هلوع و جزوع نیست مقصود به رخ کشیدن کنش های حرص ورزانه و ناشکیبایانه و کنش های ناشی از بیقراری و عجله انسان است که زندگی او را تباه می سازد. در تمام موارد که صفات وخصلت ها و حالات انسان در قرآن بیان شده کنش های او است که مورد توجه قرار گرفته است و این کار بر اساس این قاعده صورت گرفته که سرنوشت انسان محصول کنش های اوست و «ان لیس للانسان الا ما سعی» و «من یعمل مثقال ذره خیراً یره، و من یعمل مثقال ذره شراً یره».

۵- نتیجه می گیرم که بخش عظیمی از قرآن که مفسران، آن ها را توصیفات خداوند یا انسان دانسته اند نه توصیفات، بلکه بیان کنش هایی از خداوند و از انسان است که روایت قرآنی از آن ها شکل گرفته است.

صاحب این قلم نگاه کردن به قرآن از منظر (perspiktiv )کنش های خدا و انسان را  رمز فهم روایی (narrative ) قرآن می داند. مدعای من این نیست که قرآن را نمی توان طور دیگری فهمید و تفسیر کرد. مدعا این است که با توجه به فلسفه زبان های جدید و هرمونتیک جدید، فهم روایی قرآن را قابل دفاع ترین فهم وتفسیر ها می یابم.

۶- در بخش پیشین گفتم میان «روایت» و«استعاره» ارتباط وثیق برقرار است. استعاره بهترین شکل زبانی خود را در روایت می یابد. در اینجا دریغم می آید نکته بسیار ظریفی را Jűngel  که در این باب آورده به اطلاع خوانندگان این مقاله نرسانم. در مقاله استعاره metapher می نویسد: اگر شما بگویید «احمد شیر است» لازم نیست برای شنوندگان توضیح دهید که شیر چگونه است و چه می کند چون مفروض این است که شنوندگان می دانند شیر چگونه است و چه می کند، آنچه لازم است توضیح دهید این است که احمد چگونه است و چه می کند. باید کنش های او را شرح دهید و این کار یعنی روایت کردن بدین ترتیب توضیح استعاره احمد شیر است بهترین شکل خود را در روایت از احمد پیدا می کند. به این جهت روایت «مفصل» استعاره و استعاره «مختصر» روایت است.

حال من با استفاده از این نکته ظریف می گویم قرآن به این جهت شکل روایت به خود گرفته که یک استعاره قوی بنیادین را وارد فرهنگ اعراب کرده است. آن استعاره این است: «انما الهکم اله واحد». در بخش اول مقاله گفتم نام خدا یکی از قوی ترین استعاره های فرهنگ انسان یا قوی ترین همه آن ها است و سخن گفتن از خدا همیشه استعاره است. بنابر آن مدعا «انما الهکم اله واحد» یک استعاره بسیار قوی است این استعاره به اعراب حجاز می گفت: معبود صاحب اختیار واقعی شما یکی بیش نیست و او فقط و فقط آن کس است که «یگانه وبی همتا » است (الله). مخاطبان قرآن می دانستند معنای معبود صاحب اختیار چیست و معبود صاحب اختیار چه ها می کند و در برابر او چکارها باید کرد. آن ها شمار زیادی از آن معبود ها را در داخل خانه کعبه در مکه آویزان کرده بودند و آن ها را می پرستیدند شمار دیگری از آن ها هم در نقاط دیگر حجاز قرار داشتند که پرستیده می شدند.

آن گونه که از قرآن به دست می آید اعراب حجاز الله را هم می شناختند و برای او هم پاره ای از الوهیت قائل بودند اما آنچه آن ها نمی دانستند آن معنای استعاری جدید بود که محمد (ص) به الله داده بود. او که در یک جهان وحیانی می زیست می گفت «الله» یگانه و بی همتا است وتنها صاحب اختیار مطلق انسان است و هیچ معبود و صاحب اختیار غیر از او وجود ندارد و از فرمان هیچ کس جز او نباید اطاعت کرد. این تصویر جدید چنانکه پیشتر گفته ام در مفهوم آوردن نامفهوم و به شکار عنقا رفتن بود. این یک استعاره قوی بود.

ضرورت داشت این الله جدید توضیح داده شود: این الله که محمد از آن سخن می گوید کیست؟ چه ها می کند و چه می گوید؟ چه ها می خواهد و چه ها نمی خواهد؟ کنش های او چیست و چگونه است و با او چکار باید کرد؟ شرح و بسط این کنش ها و واکنش ها همان است که در شکل روایت قرآنی ظاهر شده است والسّلام