توصیه شماره ۷ (و پایانی) مجتهد شبستری به علاقمندان فهم «مقالات قرائت نبوی از جهان»

به نکات زیر توجه کنید:

۱- در باب تنوع هدف‌های تفسیر متون، اصحاب هرمنوتیک بحث‌های مفصلی انجام داده اند و هدف‌های متنوعی را برشمرده اند که پاره‌ای از آنها به تحصیل شناخت منتهی می‌شود و پاره‌ای دیگر در عین حال که تفسیر انجام می‌شود به تحصیل شناخت منتهی نمی‌شود.

۲- مفسران قرآن در جهان اسلام متن قرآن را با هدف‌گیری‌های گوناگون تفسیر کرده اند. شایع ترین این تفسیرها که به ویژه در میان فقیهان متداول است تفسیر آیات قرآن به منظور رسیدن به مقصود و مراد خداوند از بیان آیات مورد تفسیر است.

۳- یک پرسش مهم که در مقالات قرائت نبوی از جهان بدان پرداخته ام و بسیاری از بحث‌های مربوط به زبان و فهم و تفسیر در آن مقالات به آن پرسش مربوط است این است که اگر یک متکلم یا یک فقیه مدعی باشد که اظهارِ کلمات و جملات قرآن کلام پیامبر اسلام نیست و همه آنها را خداوند «معجزه آسا» ایجاد کرده است، می‌تواند یک روش عقلانی بین الاذهانی (همگان فهم) برای رسیدن به مقصود و مراد خداوند از ایجاد و اظهار آیات قرآن ارائه کند، آنگونه که در متون انسانی این کار انجام پذیر است؟ و آنگاه بگوید خداوند دربارۀ جهان و انسان چنین یا چنان می‌گوید و به ما انسان‌ها چنین یا چنان امر و نهی می‌کند یا چنین و چنان بشارت و یا بیم می‌دهد و هکذا؟

۴- واضح است که پاسخ دادن به این پرسش هنگامی میسر است که شخص پاسخ دهنده، پیشتر در باب «چیستی معنا»ی الفاظ (معنا در سمانتیک) و نیز چیستی و چگونگی پدید آمدن «ارتباط زبانی» نظری اتخاذ کرده باشد و این به این سبب است که اتفاق افتادن هر گونه فهم و تفسیر متون زبانی، پیش از هرچیز با چیستی معنای الفاظ و نیز چگونگی برقرار شدن ارتباط میان گوینده و نویسنده و اثر از یک طرف و مفسر از طرف دیگر مربوط است.

۵- آنچه نویسندۀ مقالات قرائت نبوی از جهان در پاسخ پرسش فوق ادعا کرده، این است که اگر دربارۀ چیستی معنا این نظریه را انتخاب کنیم که معنای خاص هر لفظ زبانی تابعی است از آنچه استفاده کنندگان از یک زبان با آن لفظ انجام می‌دهند، و از انواع افعال گفتاری و قواعد آن و مانند اینها سخن بگوییم (نظریه ویتگنشتاین Wittgenstein     و آستینAustin     و جان آر. سرل John     Searle    و…(۱) و نیز دربارۀ حقیقت و چگونگی پدید آمدن ارتباط زبانی نظریه‌ای مانند نظریه «رومن یاکوبسن» را برگزینیم، پاسخ پرسش فوق این خواهد بود که نمی‌توان هیچ گونه روش عقلانی بین الاذهانی برای رسیدن به مقصود و مراد خداوند از ایجاد آیات قرآن ارائه کرد (نگاه کنید به سراسر مقالات ۷، ۹، ۱۱ و ۱۲ و نیز اواخر مقاله سه از مجموعه مقالات قرائت نبوی). منظور من از تعبیرات «غیر قابل فهم شدن» و «غیر قابل تفسیر شدن» که بارها در مقالات قرائت نبوی از جهان آنها را بکار برده ام همین عدم امکان ارائه روش عقلانی تفسیری است که در اینجا بدان تصریح کرده ام.

۶- مخاطبان مفروض من هنگام نوشتن آن مقالات افرادی بوده اند که در باب فلسفه زبان و هرمنوتیک و ارتباط زبانی اقلا از کلیات مربوط به این مباحث آگاه هستند.

۷- فکر می‌کنم توجه به مجموعه آن نکات که در توصیه های هفتگانه آورده ام به فهم مقالات قرائت نبوی از جهان یاری می‌رساند. اگر فرصت لازم را پیدا کنم به تدریج نکات دیگری را نیز با خوانندگان در میان خواهم گذاشت.

****

در پایان این نگاشته اخیر مایلم به دو نکته عمده دیگر اشاره کنم که یکی از آنها مربوط به چند واژه قرآنی است و دیگری مربوط به پاره‌ای از ضمیرهای قرآن. توجه به این نکته‌ها نیز بسیاری از سوء فهم ‌های مربوط به آن مقالات را برطرف می‌کند:

۱- نویسنده مقالات قرائت نبوی از جهان واژه های وحی محمدی، کتاب، قرآن، آیات را که در قرآن کریم آمده به گونه ای متفاوت از اعتقادات مشهور می‌فهمد. در نظر وی معنای وحی محمدی در قرآن، انکشاف مستمر جهان هستی بر پیامبر است و منظور از کتاب نازل شده بر او کتاب هستی است و نه کتاب مدون از الفاظ. چنان که منظور از قرآن نه مجموعه‌ای مدون از الفاظ، بلکه فعل خواندن محمد است آیات را. همچنین منظور از آیات در قرآن، آیات جهان هستی است و نه آیات لفظی قرآن (اصطلاحی که بعدا پیدا شده است). تفاوت گذاری معنایی و مصداقی میان این چهار واژه از مبناهای عمده قرائت نبوی از جهان است.

۲- خوانندگان قرآن هر جا تعبیر «إنا أنزلنا» و مانند آن را می‌بینند بدون تأمل چنین فرض می‌کنند که گوینده این تعبیرات خداوند است. به خوانندگان یادآور می‌شوم که این فرض هیچ دلیلی ندارد. کاملا ممکن است که پیامبر از جانب خدا سخن گفته باشد و یا مسلم دانسته باشد که اگر خدا سخن بگوید چنین سخن می‌گوید و این تعبیرات را بکار برده باشد (نگاه کنید به مقاله ۲ از مجموعه مقالات قرائت نبوی، پاراگراف شماره ۷).

_______________________________________

(۱) در فلسفه زبان امروز نظریات فوق بیش از نظریات دیگر قابل دفاع و قابل قبول تلقی می‌شود.