ضمیمه ۲ برای قرائت نبوی از جهان (۱۵)

۱- آن تصویر که از روایت بلند قرآنی در مقاله پانزدهم از قرائت نبوی از جهان داده‌ام تنها یک مُدل است. این مدل را می‌توان کامل کرد. می‌توان آیات دیگری از قرآن را به بخش «آغاز شدن» و «ادامه یافتن» و «پایان یافتن» روایت قرآنی اضافه کرد و تصویر را روشن‌تر ساخت. می توان با تأمل و دقت بیشتر به جای پاره‌ای از آن آیات که مورد استناد من بوده آیات مناسبتر دیگری را گذاشت.
۲- می توان روایت قرآنی را با مدل‌هائی غیر از آنچه من آورده‌ام قرائت کرد. کنش‌ها و واکنش‌ها، صحنه‌ها و تصویرهای متفاوتی را به نمایش گذاشت و آغاز و ادامه و انجام آن را به صورتی متفاوت از آنچه گفته‌ام توضیح داد.
۳- می توان روایت‌های کوچکتر را که در آن روایت بلند در پیچیده‌اند و آن را روایت اندر روایت ساخته‌اند زیر ذره بین گذاشت و هر کدام از آنها را تک تک قرائت کرد و جایگاه هر کدام را در ساختار کلی روایت بلند مشخص ساخت.
۴- کوتاه سخن این‌که آنچه در مقاله ۱۵ آورده‌ام جز درآمدی کوتاه و ابتدائی برای فهم و تفسیر قرآن به مثابه یک فهم نامه روائی (Narrativ Verstehen) نیست. ادامه این راه فرصت و کوشش فراوان می‌طلبد. وقتی این راه هموار شود می‌توان با اطمینان بیشتر به «تفسیر روائی» قرآن پرداخت و آفاق نوینی در ادبیات دینی اسلام گشود.
۵- به اعتقاد بسیاری از مسمانان، قرآن تنها در صورتی اهمیت نعیین کننده خواهد داشت که محتوای آن، مجموعه‌ای از اِخبارهای غیبی از مبدء و معاد و احکام  دائمی خداوند باشد. می گویند اگر قرآن چنین نباشد نمی‌توان از آن، حقیقتی را آموخت؛ نمی‌توان فهم آن را امری سرنوشت‌ساز برای انسان دانست؛ اگر قرآن  اِخبار از واقعیات بالاتر از فهم و عقل بشر نیست بلکه قرائت وحیانی یک پیامبر از جهان و فهم روائی او از کنش‌ها و واکنش‌های متبادل خداوند و انسان و فهم او از ظلم زمانه و عدل زمانه و امر و نهی ‌های مربوط به آن است، این کتاب به چه درد انسان می‌خورد؟ چگونه می‌تواند کتاب هدایت باشد؟ چگونه ممکن است شفای بیماری‌های درونی انسان‌‌ها، حل کننده اختلافات تاریخی آنان، روشنایی بخش دل‌ها و مانند این‌ها باشد، آن طور که در خود این کتاب ادعا شده است؟
پاسخ کوتاه من به این اشکال چنین است:
آنچه بیش از هر چیز در جهت‌گیری‌های معنوی و درونی انسان‌ها در طول تاریخ اثر گذاشته و آن‌ها را شکل بخشیده روایت‌ها هستند و نه اِخبارها از واقعیات عالم هستی. پرجاذبه‌ترین کلان روایت‌ها هم روایت‌های دینی است که در متون مقدس ادیان بزرگ دنیا آمده است. این روایت‌ها با «خداوند» که «راز جهان» است، انسانیت انسان و معنای زیستن و مردن او سرو کار دارند. این موضوعاتِ بسیار بسیار مهم به صورت اِخبار از واقعیات قابل بیان نیستند و تنها با روایت می‌توان از آن‌ها سخن گفت.
علاوه بر آن معنای «واقع»، «واقعی»، «واقعیات هستی» که این همه روی آن‌ها تکیه می‌کنیم چیست؟ مگر جز این است که ما انسان‌ها، خود، معنای  این‌ها را تعیین می‌کنیم و سپس به آن پای بندی نشان می‌دهیم؟ مگر جز این است که پس از انباشتن خروارها بار از به اصطلاح «دانسته‌های واقعی» بر دوش خود، ناگهان در یک لحظه  چشم‌مان باز می‌شود و می‌فهمیم که هیچ نمی‌دانیم و همه سراب بوده است؟ ظاهراً نصیب ما انسا‌ن‌ها از هستی، فقط اندکی «فهمیدن» است و نه «دانستن»! فهمیدن‌های ما انسان‌ها هم با روایت‌ها شکل می‌گیرند و با آن‌ها سیراب می‌شوند.
۶- تحقیقات فلسفی و ادبی بسیار جذاب که پاره‌ای از فیلسوفان و ادیبان و الهی‌دانان عصر حاضر در بارۀ «استعاره» انجام داده‌اند متأسفانه هنوز به طور شایسته مورد توجه و بررسی دانشمندان مسلمان قرار نگرفته است.
استفاده از این تحقیقات در فهم و تفسیر متون دینی مسیحیت بسیار نتیجه بخش و رهگشا بوده است. این تصور که اگر بگوئیم زبان قرآن استعاره است شأن و مقام این کتاب را پایین آورده‌ایم، از چنان تفکری ناشی است که انتظار می‌کشد قرآن واقعیات هستی را بیان کند و از معنای جدید استعاره هم غافل است. اگر این انتظار عوض شود و قدر و قیمت بسیار پر ارزش معنای جدیدی که از «استعاره» کشف شده (و مختصر آن را در مقاله ۱۵ آورده ام) معلوم گردد نه تنها نخواهیم گفت مگر ممکن است هزاران آیه قرآن استعاره باشد، بلکه جهد وافر خواهیم کرد تا زبان قرآنی را استعاره بفهمیم.