ضمیمه ۵ برای مقاله قرائت نبوی از جهان ۱۵

«زبان مخدوم و زبان خادم»

گفته ام زبانِ «فهم نامۀ قرآنی» «استعاره» (Metapher) است. این مدعای جدید را در آینده باید بسیار شرح کنم. اما اشاره به دو نکته مهم زیر را نمی‌توانم به آینده موکول کنم:

۱- متن قرآن مانند بسیاری از متن‌های دیگر، هم زبان اصلی دارد و هم زبان‌های فرعی. زبان اصلی این متن آن است که موضوع اصلی قرآن (روایت از خداوند) با آن بیان شده است. این زبان «استعاره» است. بخش اعظم آیات قرآن که روایت از افعال خداوند است با این زبان بیان شده است.

اما متن قرآن زبان‌های فرعی دیگر هم دارد، چون گفتگوی پیامبران با اقوام خود، تصویر پاره‌ای از صحنه‌های مشهود با چشم باطن، توصیف پاره‌ای از ویژگی‌های انسانیت انسان، احکام اخلاقی و شرعی و… این زبان‌های فرعی استعاره نیستند، اما در خدمت آن زبان اصلی یعنی استعاره قرار دارند، مایه قوام گرفتنِ آن زبان اصلی اند. من آن زبان اصلی را «زبان مخدوم» و این زبان‌های فرعی را «زبان خادم» می‌نامم.

واضح است اگر در یک رمان چند جملۀ ریاضی نقل شده باشد، قطعاً آن جمله‌ها را فقط با زبان ریاضی می‌توان فهمید، اما زبان رمان زبان روایت است و آن زبانِ ریاضی در خدمت آن زبانِ روایت قرار دارد.

زبان‌های فرعی قرآن نه استعاره بلکه قطعاً باید معطوف به «زمینه متن» (kontextuelle) فهمیده شوند.

۲- این حقیقت که زبان حکایت از افعال خداوند در قرآن، استعاره است با تبحر در علوم ادبی به دست نمی‌آید. این حقیقت به چنان انسانی آشکار می‌شود که خود با این تجربه اگزیستنیال (Existentielle) درگیر باشد که وقتی از خداوند سخن می‌گوید، کوشش می‌کند آن «به کلی دیگر» را که خارج از مفهوم‌ها است، مفهوم سازد، بی صورت را صورت بخشد، از بی نام و نشان خبر دهد، عنقا شکار کند و… چنین انسانی می‌فهمد که چگونه زبان جدید در کار می‌آورد، زبانی که غیر از زبان متعارف است و در عین حال واقعی است و نه مجازی. آن کس که خود، با این تجربه آشناست، می‌فهمد وقتی ماتن قرآن که در یک «زیست جهان وحیانی» می‌زید از خدای «لیس کمثله شیء(شوری، ۱۱)» (به کلی دیگر) روایت می‌کند نامفهوم را در قالب مفهوم می‌ریزد، بی صورت را صورت می‌بخشد، از بی نام و نشان خبر می‌دهد و هکذا. او صنایع ادبی به کار نمی‌گیرد، بل یک تلاش وجودی همه جانبه‌ای تجربه می‌کند تا از «لیس کمثله شیء» سخنی گوید.

آن کس که خود با تجربه دریافته که وقتی می‌گوید: خدا می‌شنود، خدا می‌بیند، خدا می‌گوید، خدا نعمت می‌دهد و …. به چه کوششی دست می‌یازد و چه معناهایی واقعی و نه مجازی به چنگ او می‌افتد، او هزارها آیه قرآن را که حکایت از افعال خدا می‌کنند استعاره می‌فهمد، استعاره به آن معنا که در مقاله قرائت نبوی از جهان ۱۵ توضیح داده‌ام.

 ۳-اگر بخواهیم اسمی روی قرآن بگذاریم و یا زبان آن را معین کنیم نخست باید با صراحت روشن کنیم منظورمان از «قرآن» چیست. صاحب این قلم در مقاله ۱۵ اعلام کرده منظور وی از قرآن همین مجموعه مدون از ۶۶۰۰ و اندی آیه است که در حال حاضر به صورت «مصحف شریف» در دسترس مسلمانان است. وی مدعی شده این مجموعه گرچه از طریق جمع‌آوری متن‌های متعدد به وجود آمده، اما خود، یک «متن واحد» گشته که یک موضوع اصلی دارد و یک زبان اصلی. نگارنده این سطور اگر قرآن را فهم نامه نامیده و زبان اصلی آن را «استعاره به صورت روایت» دانسته، این مدعاها را ـ چه درست باشد و چه نادرست ـ با نظر به همه آیات این متن واحد مطرح کرده است، نه با نگاه به بخش‌های بسیار محدود از این مجموعه.

این نگاه، نگاه «متن‌شناسانه» است. شاید ۲۰۰ سال بیشتر از عمر دانش متن شناسی نمی‌گذرد. این نگاه، ربطی به مباحث کلامی، فلسفی و عرفانی وحی یا آنچه در پاره‌ای از اخبار آحاد در بارۀ حالات پیامبر (ص) در هنگام وحی نقل شده، ندارد. این نگاه به متن معطوف است و بس.

کار من در مقالات قرائت نبوی از جهان بر متن‌شناسی قرآن استوار است و نه وحی شناسی. اگر در مقاله ۱۴ از حقیقت تجربه محمدی سخن گفته‌ام تنها خواسته ام بگویم در متن قرآن دربارۀ وحی محمدی چه آمده است و نه این که وحی چیست. اگر در مقاله ۱۵ گفته‌ام ماتن قرآن در «زیست‌جهانِ وحیانی» می‌زیست، آن را هم یک مدلول قرآنی دانسته‌ام و نه پاسخ این پرسش که وحی چیست.

از دو اشتباه عمده باید اجتناب کنیم:

 

اشتباه اول این است که تعداد اندکی از آیات قرآن را به جای متن مدون حاضر (مصحف شریف) قرآن بنامیم و زبان آن تعداد اندک را هم زبان قرآن اعلام کنیم.

اشتباه دوم این است که به جای متن شناسی قرآن و تمرکز روی متن، آنچه را از حالات حضرت محمد (ص) در هنگام وحی به صورت اخبار آحاد نقل شده دریچۀ فهم متن مصحف شریف به شمار آوریم. این کار خطاست. ما امروز با یک متن مدون مکتوب روبرو هستیم که گرچه نخست گفتار شفاهی بوده اما با مکتوب شدن (به قول پاره‌ای از فیلسوفان هرمنوتیک)، از خود بیگانه گشته است. امروز رابطه ما با آن حالات که برای فهم گفتار شفاهی بسیار راه‌گشا بوده مقطوع است. ما هستیم و همین متن مکتوب. متأسفانه اخبار آحاد ما را به آن گفتار شفاهی وصل نمی‌کند.