ضمیمه ۶ برای قرائت نبوی از جهان

«دو توضیح ضروری دیگر»

۱- متن قرآن مجموعه‌ای از روایت‌های بلند و کوتاه است و چنان که پیشتر گفته‌ام تقریبا محور تمام این روایت‌ها «افعال خدواند» است.

آنچه در مقاله ۱۵ از قرائت نبوی جهان به صورت «آغاز روایت»، «ادامه روایت» و «پایان روایت» آورده‌ام، «خوانش» من است از مجموعه آن روایت‌های بلند و کوتاه.

خواسته‌ام بگویم وقتی مجموع آن روایت ها را می‌خوانم آنچه را می‌فهمم می‌توانم به صورت یک کلان روایت سه مرحله‌ای بیان کنم.

آگاه بودن راوی از روایتگری خود شرط پیدایش روایت نیست. روشن نیست که آیا ماتن قرآن، خود، از روایتگری‌اش آگاه بوده است یا نه.  تنها امر مسلم این است که ما در رویارویی با متن قرآن با «متن روایی» مواجه می‌شویم.

۲- این مدعا که زبان قرآن استعاره است (استعاره به معنایی که در مقاله ۱۵ توضیح داده‌ام) بر این مفروض استوار است که تعبیر محوری از خدا در قرآن «لیس کمثله شیء» (به کلی دیگر) است. این خدا شخص است، چون از او مکرراً با تعبیراتی چون «هو» (او)، «انت» (تو) «الذی» (آن کس) و مانند این‌ها یاد شده است. در گزارۀ «لیس کمثله شیء» هم ضمیر غایب (ـه) به او برگردانده شده است که باز حکایت از شخص بودن دارد. اما چنان که گفتم این شخص شخصی «به کلی دیگر» است.

وقتی افعال معینی چون هدایت کردن، گمراه کردن، رسول فرستادن، هلاک کردن، نعمت دادن، آفریدن، شنیدن، دیدن، امر کردن و نهی کردن و مانند این‌ها به یک شخصِ «به کلی دیگر» نسبت داده شود، این نسبت‌ها هم «نسبت‌های به کلی دیگر» خواهند بود. و درست در همین‌جاست که زبان استعاری زاییده می‌شود که خود یک زبان حقیقی است. با این زبان آن‌چنان حقیقتی بیان می‌شود که با زبان اِخبار قابل بیان شدن نیست. در زبان استعاره این نسبت‌ها هستند که استعاره‌اند و نه واژه‌ها. سخن گفتن با این زبان، پرواز در ابرهای ندانستن است! اما چنان که گفتم حقیقتی در این زبان نهفته است. امیدوارم در آینده معنای «صدق و حقیقت» در زبان استعاره را بتوانم توضیح دهم.