قرائت انسانی از دین چگونه قرائتی است؟ – بخش اول*

به تازگی کتابی از شما منتشرشده است با عنوان نقدی بر قرائت رسمی از دین. در مواضع مختلف کتاب، تعاریف گوناگونی از«قرائت رسمی» ارائه شده است، لطفاً بفرمایید قرائت رسمی از اسلام دقیقاً به چه معناست؟ آیا منظور «قرائـت فقاهتی» از اسلام است یا «قرائت حکومتی» یا «قرائت فقاهتی-حکومتی»؟

در این کتاب منظور من از قرائت رسمی، قرائت فقاهتی-حکومتی است. این قرائت، قرائت کسانی است که وقتی می‌خواهند نسبت اسلام را به عنوان یک دین با سیاست و حکومت در عصر حاضر مشخص کنند، از زبان فقهی استفاده می کنند و به تعیین تکلیف شرعی مؤمنان در این باب می‌پردازند. آنان همان‌طور که در ابواب عبادات با این زبان سخن می‌گویند و کلماتی چون مجاز، غیرمجاز، واجب و حرام و صحیح و باطل را در باب عبادات به کار می‌برند، در تعیین نسبت میان اسلام با سیاست و حکومت هم همین تعابیر را به کار می‌برند. کاربرد این زبان و عبارات در حوزۀ عبادات، به این معنی است که شخص مؤمن در مقام عبادت، اعمال عبادی خود را با این عنوان‌ها تطبیق می‌کند و به یک زندگی آیینی می‌پردازد. مؤمن در مقام عبادت زندگی آیینی دارد، یعنی طبق آداب و ترتیبات دینی معین شده از قبل عمل می‌کند؛ آداب و ترتیباتی که معانی رمزی و سمبلیک دارند و تعبیراتی از عقاید، تجربه‌ها و احساس‌های دینی شخص مؤمن هستند که ریشه‌های آن در روند شکل‌گیری سنّت دینی قرار دارد. اسلام فقاهتی-حکومتی در باب سیاست و حکومت هم دقیقاً با همین زبان سخن می‌گوید، یعنی پیشنهاد می‌کند مؤمنان در باب سیاست و حکومت هم زندگی آیینی داشته باشند. قرائت رسمی، درباب نوع حکومت، برنامه‌ها و وظایف حکومت و تعریف عدالت تئوری فلسفی عرضه نمی‌کند، بلکه سلسله‌ای از دستورها، ترتیبات، آداب، حلال‌ها، حرام‌ها، واجب‌ها، مجازها و غیرمجازها را ( فتواها) معین می‌کند و از مؤمنان می‌خواهد سیاست و حکومت خود را بر طبق آنها اداره کنند. طرفداران این قرائت، گاه از مقتضیات زمان و مکان یا اجتهاد متناسب با زمان و مکان هم صحبت می‌کنند، اما این به معنای تغییر زبان و نگاه دربارۀ مسائل حکومت نیست بلکه به معنای این است که به موازات تغییر زمان و مکان باید در باب سیاست و حکومت، حکم شرعی جدید ارائه شود و معین شود که مثلاً فلان عمل جدید در عالم سیاست و حکومت مجاز است یا غیر مجاز، واجب است یا حرام.
آن‌گونه فکر کردن و سخن گفتن بر اساس مفهوم«تکلیف شرعی» استوار است و سخن من در بخشی از این کتاب این است که در عصرحاضر نمی‌توان با زبان تکلیف درباب سیاست و حکومت سخن گفت. مفروض من این است که جوامع اسلامی خواسته یا ناخواسته بالفعل وارد مدرنیته شده‌اند و سیاست و حکومت در مدرنیته به علم و فلسفه و انتخاب انسان مربوط می‌شود و به این جهت و در همۀ جوامع اسلامی و ازجمله جامعۀ ما امروز نمی‌توان نسبت اسلام با سیاست و حکومت را با زبان تکلیف معین کرد. البته دین اسلام پیام سیاسی دارد، ولی تعیین نسبت این پیام با مسائل سیاسی و حکومتی در دنیای حاضر باید به گونه ای دیگر صورت پذیرد و نه با زبان تکلیف. من در کتاب نقدی بر قرائت رسمی از دین این نکتۀ مهم را گفته‌ام که قرائت فقاهتی-حکومتی از اسلام را با مصلحت سنجی سیاسی مطرح کردند ولی عواقب وخیمی به بار آورد که آنها را در آن کتاب توضیح داده‌ام.

* مجتهد شبستری، محمد (۱۳۷۹). تأملاتی در قرائت انسانی از دین، تهران: طرح نو. صص ۶۰-۹۰

 

قرائت انسانی از دین چگونه قرائتی است؟ – بخش دوم