قرائت نبوی از جهان (۶) – تخریب نظریات به جای نقد نظریات

تخریب نظریات به جای نقد نظریات

چند سال پیش که شاهد آزادی نسبی مطبوعات بودیم وقتی نظر یا نظریه‌ای جدید در باب دین منتشر می‌شد حتی منسوبان به مراکز قدرت سیاسی برای مقابله با آن حداقل در اوّلین مرحلۀ از در نقد وارد می‌شدند. اما امروزه که از آن آزادی نسبی هم خبری نیست نه تنها آن منسوبان به جای نقد نظر و یا نظریه به تخریب نظر و نظریه به هر قیمت، می‌پردازند گاهی طرفداران آزادی بیان و نواندیشی دینی هم ، بدون آگاهی و در عین حسن نیت در همین ورطه می‌افتند.
در حال حاضر این وضعیت اختناق مطبوعاتی، زمینۀ انواع تخریبها دربارۀ هر سخن جدید در باب الهیّات شده است. این مقاله را به توضیح مختصری دربارۀ این تخریبها اختصاص می‌دهم ولی نه از باب دفاع از خود بلکه برای دفاع از نظریه‌ای که محصول سالها تأمل و تحقیق من است و امروز به سبب سانسور حاکم بر مطبوعات هیچ راه برای دفاع از آن و توضیح بیشتر آن، جز اینترنت پیش روی من باز نیست.

تخریب از نوع اول:
سال ۱۳۸۶ در شمارۀ ۶ فصلنامۀ فرهنگی… تخصصی «مدرسه» یک مصاحبه و یک مقاله با عنوانهای «تفسیر دینی جهان» و «قرائت نبوی از جهان» از صاحب این قلم منتشر شد. نظرات ابراز شده چون بدیع و بی‌سابقه بود مخالفتها و موافقتهای علمی دامنه‌داری را برانگیخت. اما منسوبان به قدرت سیاسی این بار حتی زحمت نوشتن چند سطر نقد استدلالی را به خود ندادند و یکباره و بدون هیچ توضیح، امتیاز آن مجلّۀ وزین را ظاهراً به بهانۀ مخالفت با دیانت لغو کردند. این کار معنایش این بود که به جای نقد نظر و نظریه آن را خلاف دیانت اعلام می‌کنیم و اجازۀ بحث دربارۀ آن را نمی‌دهیم تا از صحنۀ فرهنگی جامعه محو شود. این کار درست شبیه تخریب یک ساختمان و محو کردن آن از روی زمین است تا دیگر چنین ساختمانی در معرض دید هیچ انسانی قرار نداشته باشد و هیچکس هوای سکونت در آن به سرش نزند. این اولین تخریب بود که متوجه نظرات و نظریات آن مصاحبه و آن مقاله شد. گرچه این تخریب نه تنها آنها را محو نکرد بلکه بر دامنۀ گسترش آنها بسیار افزود.

دعوت به اعتراض به جای دعوت به نقد، نوع دیگری از تخریب نظر و نظریات یک نویسنده است. دعوت به اعتراض، آن هم از سوی یک مرجع دینی معنایش این است که اگر نظر و یا نظریه‌ای را نقد کنیم به آن اعتبار علمی بخشیده‌ایم.

تخریب از نوع دوم:
بنابر نقل روزنامۀ ایران، یکی از علماء حوزۀ علمیۀ قم در اجتماع علمای بلاد و مدرّسین حوزۀ علمیّه که چند هفته قبل در قم تشکیل شد با اشاره به صاحب این قلم گفتند: این فرد مطالب انحرافی در یک سایت منتشر می‌کند و ما باید به این قبیل مطالب اعتراض کنیم. دعوت به اعتراض به جای دعوت به نقد، نوع دیگری از تخریب نظر و نظریات یک نویسنده است. دعوت به اعتراض، آن هم از سوی یک مرجع دینی معنایش این است که اگر نظر و یا نظریه‌ای را نقد کنیم به آن اعتبار علمی بخشیده‌ایم. بهتر است به آن اعتراض کنیم یعنی با استفاده از عواطف دینی مردم علیه آن سر و صدا راه اندازیم (تحریک جهّال) تا نویسنده عقب‌نشینی کند و ساکت شود. این کار هم تخریب است. محو کردن یک نظر یا نظریه از صحنه مباحث و افکار دینی جامعه است و تفاوتش با تخریب نوع اول تنها در این است که به جای اِعمال قدرت سیاسی برای این کار، از عواطف دینی مردم و اعتبار مرجعیت دینی نزد آنها استفاده می‌کند. این هم همان تخریب ساختمان است. اما به نام انحراف، خلاف اجماع فقهاء و مانند اینها ۱٫

تخریب از نوع سوم:
یکی از آقایان، باز هم از حوزۀ قم، در سایت خود می‌نویسد چون فلانی (صاحب این قلم) در طول چهل سال گذشته ۱۸۰ درجه تغییر فکری پیدا کرده است نظرات او معتبر نیست. این هم یک نوع تخریب نظر و نظریه است. معنای این سخن این است که اعتبار یک نظر و یا نظریه را نه با دقت و تأمل در محتوی و دلائل آن بلکه با میزان تغییر نیافتن عقائد و افکار صاحب آن نظر و نظریه باید به دست آورد! این کار گرچه محو کردن نظر و نظریه از صحنۀ فرهنگی جامعه نیست ولی آدرس عوضی دادن به خوانندگان آنها و گمراه کردن آنها است. این کار، تخریب راه درست نسبت برقرار کردن با نظر و نظریه یعنی راه بررسی و نقد است در ذهن خوانندگان. با این کار پیمودن یک راه غلط به خواننده توصیه می‌شود. این کار مانند آن است که ورودی اصلی یک ساختمان را خراب کنند و بگویند با شکستن پنجره وارد ساختمان شوید. تخریب راه درست بررسی نظر و نظریه هم تخریب آن نظر و نظریه است.

تخریب از نوع چهارم:
تخریب از نوع چهارم این است که پاره‌ای از ناقدان آن مصاحبه و مقاله فصلنامۀ شمارۀ ۶ به جای اینکه متن آن مصاحبه و مقاله و مقالات بعدی را که در توضیح آنها در همین سایت نوشته شده ملاک بحث قرار دهند و در نقد خود به آنها استناد دقیق کنند به پرسشهایی پاسخ می‌دهند که بعضی از علاقمندان آنها به عنوان گزارش از آراء صاحب این قلم برای آنها طرح کرده‌اند. این پرسشها متأسفانه دو عیب اساسی دارد. یکی اینکه بسیار مبهم و شکسته بسته طرح شده‌اند و نظرات اینجانب و مبانی آن را به هیچوجه منعکس نمی‌کنند. دوم اینکه با خلط با نظرات دیگری طرح شده‌اند که به صاحب این قلم ربط ندارند. طبیعی است که آن‌گونه نقد که براساس چنین پرسشهائی صورت می‌گیرد نقد آن نظرات نیست. در اینجا هم نوع دیگری از تخریب نظر و نظریه اتفاق می‌افتد که معلول اینگونه طرح پرسش و پاسخ است درواقع آنچه اتفاق می‌افتد این است که نخست نظریه تخریب می‌شود و سپس به بررسی و نقد گذاشته می‌شود. این راه و رسم نقد وفاداران به حقیقت نیست.

تخریب از نوع پنجم:
این نوع از تخریب نظر و نظریه چین اتفاق می‌افتد که بعضی از دوستان شفیق با حسن نیت به بحث و بررسی دربارۀ نظرات و نظریات صاحب این قلم می‌پردازند ولی دو نکتۀ اساسی از نظر آنها دور می‌ماند. نکتۀ اول این است که چون همه نظرات اینجانب در آن مقالات بر مبانی معینی در فلسفۀ زبان و هرمنوتیک از سوئی و علوم ادبی از سوی دیگر استوار شده، وفاداری به حقیقت ایجاب می‌کند در درجۀ اول آن مبانی مورد نقد قرار گیرد و نه نتائج کلامی آنها که بنا به عقیدۀ این دوستان با اعتقادات مشهور دینی سازگار نیست. وقتی آن مبانی مسکوت گذاشته می‌شود و یا با اشاراتی کوتاه و مسامحه‌آمیز از کنار آنها عبور می‌شود و تنها با تکیه بر مشهورات و مسلّمات اعتقادی و معانی مشهور از وحی یا کتاب یا تنزیل و مانند آنها به نقد نظر و نظریات مورد اشاره می‌پردازند، در حقیقت ساختار نظر و نظریه تخریب می‌شود چون نظرها و نظریه‌ها با مبانی آنها قوام می‌گیرد و از آنها قابل تفکیک نیست. این دوستان نه تنها به آن مبانی که در مقاله قرائت نبوی از جهان آمده نمی‌پردازند بلکه چهار مقالۀ دیگر را که در توضیح آن مبانی و نظرات مبتنی بر آنها نوشته‌ام و در سایت دائرهالمعارف بزرگ اسلامی منتشر شده یا نخوانده‌اند و یا آنها را مسکوت می‌گذارند با اینکه در آن مقالات به بسیاری از سئوالات مورد نظر آنان پاسخ داده شده است.

در مقاله قرائت نبوی از جهان به صراحت گفته‌ام از قرآن چنین برمی‌آید که پیامبر اسلام خود را مبعوث از سوی خدا تجربه می‌کرده است. وی تجربه می‌کرده که امداد ویژه‌ای از سوی خدا به او می‌رسد که از آن در قرآن به وحی تعبیر شده است…قرآن محصول وحی است نه خود وحی 

تخریب از نوع ششم:
اخیراً با خواندن مقاله‌ای متوجه شدم گونه‌ای دیگر از تخریب نظر و نظریه هم رخ داده است. این تخریب چنین اتفاق افتاده که بکی از قرآن پژوهان معاصر در مقاله‌ای با عنوان «در نقد تفسیر جدید از وحی، طبیعت الهی یا الهیات طبیعی» در ضمن نقد نظر یکی از معاصران، از چند نفر دیگر نیز که ارکون و ابوزید و صاحب این قلم از جمله آنها هستند نام برده‌اند و آنان را هم‌اندیشان نامیده نظریه‌ای را به همۀ آنها نسبت داده‌اند و آن را نقد کرده‌اند.
ایشان می‌نویسند: «این نظرگاه جدید… در یک کلمه این است که وحی و نبوّت پیامبر اسلام حاصل تقرب عظیم حضرت(ص) با خداوند است و چنانکه بعضی از حکمای اسلامی هم گفته‌اند پیامبر صاحب تخیل خلّاق بود، و حاصل احوال و تجارب و انکشافات او در تعامل با فرهنگ زمانه، قرآن را به صورت وحی از درون، بی‌واسطه، حتی بی‌واسطه جبرئیل، تدریجاً پدید آورده است».
تا آنجا که به صاحب این قلم مربوط می‌شود من در هیچ‌جا ننوشته‌ام وحی حاصل تقرّب پیامبر به خداوند بوده و از درون او می‌جوشیده است (گرچه با این نظریه مخالفت نمی‌کنم). در مقاله قرائت نبوی از جهان به صراحت گفته‌ام از قرآن چنین برمی‌آید که پیامبر اسلام خود را مبعوث از سوی خدا تجربه می‌کرده است. وی تجربه می‌کرده که امداد ویژه‌ای از سوی خدا به او می‌رسد که از آن در قرآن به وحی تعبیر شده است. در مقاله شمارۀ ۲ از موضع دین‌شناسانه توضیح داده‌ام که در ادیان ابراهیمی حقیقتی به نام کلام خدا وجود دارد و پیامبران تجربه می‌کنند خدا با آنها سخن می‌گوید ولی جنس آن کلام الهی از جنس زبان انسانی نیست. در آنجا تصریح کرده‌ام که وحی محمدی از سوی خدا می‌آمده ولی از جنس زبان و کلام انسان نبوده است. دعوی اختصاصی من در آن مقاله و مقالات بعدی این بوده است که متن مصحف شریف (قرآن) کلام نبوی حضرت محمد است که بر اثر آن امداد ویژۀ الهی (وحی) به وسیلۀ پیامبر اسلام برای مردم خوانده شده و محتوای اصلی آن هم قرائتی و تفسیری توحیدی از جهان است. تعبیر کوتاه من این بوده که قرآن محصول وحی است نه خود وحی (علاقمندان می‌توانند به تفصیل این نظریه در آن مقالات رجوع کنند) حال این نظریه کجا و آنچه آن نویسنده محترم به اینجانب نسبت داده کجا؟ این هم نوع دیگری از تخریب نظر و نظریه است که مطلبی را به نویسنده‌ای نسبت دهند که او نگفته و ننوشته است و سپس آن را با چوب تأدیب نقد بنوارند. ظاهراً این نوع از تخریب چنین صورت می‌گیرد که بیش از آنچه به نوشته‌های خود اشخاص به صورت دقیق مراجعه شود به مسموعات و شایعات اکتفاء می‌شود. واضح است که این راه و رسم نقد نیست.

صاحب این قلم از همه اهل بحث و نظر در خواست می کند به جهت حساسیت نظریات جدید دینی همه آداب حقیقت جویی در نقد را مراعات فرمایند.
پانوشت ها:

۱٫ اختلاف فکری صاحب این قلم با کسانی که نظریات جدید دینی را انحراف می‌نامند در این است که آنان علوم حوزوی را پایان علم و حجّت‌های جاودانی خداوند می‌دانند که «لآیاتیه الباطل من بین یدیه و لامن خلفه»، امّا اینجانب چنین عقیده ای درباره آن علوم ندارم . من گرچه ۱۸ سال تمام از عمرم (۱۳۴۸-۱۳۳۰) را در حوزۀ علمیۀ قم صرف تحصیل و تحقیق در همان علوم آن هم در عالی‌ترین سطوح کرده‌ام (نگاه کنید به زندگینامۀ محمد مجتهد شبستری در همین سایت) و در پاره‌ای از درسهای خارج اصول فقه که یکی از مراجع تقلید وقت، عصرها در مدرسۀ حجتیه قم تدریس می‌کرد با همان عالم محترم که از انحراف این افکار سخن می‌گوید چندین سال در کنار هم به آن درس گوش سپرده‌ایم، مبانی این علوم را مانند سایر علوم بشری قابل نقد می‌دانم و بسیاری از آنچه را که فعلاً از مسلّمات در آن علوم شمرده می‌شود (مانند اینکه متن مصحف شریف عین وحی است، قطع حاصل می‌شود و حجّت است، ظواهر کتاب حجت است، باب علم مفتوح است، تمام احکام شرعی قرآن جاودانی است، حجّت و حجیت معنائی معلوم و محصّل دارد و…) غیرقابل دفاع می‌یابم. این آقایان اگر از قم بیرون می‌آمدند و با فلسفه و الهیات جدید و سایر دانشهای جدید بشری و تحولات جهان معاصر با تماس واقعی و مستقیم از نزدیک آشنا می‌شدند و ملاحظات مرجعیّت دینی و عقائد عوام تفکر و رفتار آنان را محدود نمی‌کرد دیگر چنان بسته فکر و عمل نمی‌کردند.
صاحب این قلم که در بیست سال اخیر به نقد پاره‌ای از مبانی و موضوعات مسلّم گرفته شده در این علوم پرداخته به آراء و افکاری رسیده که نشر آنها را برای ممکن ساختن یک فهم قابل قبول و قابل دفاع از دین اسلام در جهان معاصر ضروری می‌داند. انگیزۀ صاحب این قلم خدمت به معنویات اسلامی است که مهمترین میراث و سرمایۀ معنوی مسلمانان است، نه مقامی می‌خواهد و نه کیسه‌ای دوخته است.

مبانی این علوم [خارج اصول فقه] را مانند سایر علوم بشری قابل نقد می‌دانم و بسیاری از آنچه را که فعلاً از مسلّمات در آن علوم شمرده می‌شود  غیرقابل دفاع می‌یابم.

شایسته است این آقایان به جای انحراف نامیدن افکار امثال صاحب این قلم و دعوت به اعتراض (تحریک جهّال) حداقل چند صفحه مطلب استدلالی در نقد این قبیل نظریات بنویسند و باب بحث بگشایند و اگر به هر دلیل این کار برایشان مقدور نیست سکوت اختیار کنند. شما میزان حق و باطل نیستید تا بگوئید دیگران منحرف هستند. هرکس حق دارد نظر علمی خود را بیان کند شما هم حق دارید با دلیل و منطق آن را نقد کنید و داوری هم برعهده صاحب‌نظران است.
در اینجا خاطره‌ای به یادم آمد که دقیقاً مناسب همین مقام است. چند سال پیش یکی از مجلات حوزوی (قبسات) به من پیشنهاد کرد با یکی از علمای حوزۀ علمیۀ قم که در محافل علمی خود با رویکرد هرمنوتیکی و تاریخی اینجانب به کتاب و سنّت مخالفت شدید می‌کرد دربارۀ هرمنوتیک گفتگو کنیم تا در آن مجله منتشر شود. اتفاقاً آن عالم محترم نیز از افرادی است که در همان درس خارج اصول فقه که از آن یاد کردم حاضر می‌شدند. من می‌دانستم که ایشان در باب هرمنوتیک مطالعاتی ندارند و گفتگوی اینجانب با ایشان در این باب بی‌معنا است و جزمیات کلامی با هرمونتیک فلسفی از در آشتی درنمی‌آیند. همین مطلب را به فردی که از سوی مجله با من تماس گرفته بود گفتم. او گفت چنین نیست و بر اصرار خود پافشاری کرد. من ۶ پرسش دربارۀ تاریخ پیدایش، هویت و اصول و گرایشهای عمده هرمنوتیک جدید طرح کردم و به آن واسطه فرستادم و به او نوشتم اگر آن استاد حاضر شوند جلسۀ نخستین گفتگو را به بررسی این پرسشها اختصاص دهیم من حاضرم در جلسۀ دوم دلایل مخالفت ایشان با رویکرد هرمنوتیکی اینجانب به کتاب و سنت را بشنوم و پاسخ دهم و بحث کنیم. هرچه منتظر ماندم خبری از سوی آن مجله نیامد. اما شنیده‌ام آن آقا همچنان به طرد و نفی هرمنوتیک و اعلام انحراف این قبیل آراء و افکار ادامه می‌دهد و در حق اینجانب هم فراوان اظهار لطف می‌کند!!
من از علماء معترض به نظریات جدید درخواست می‌کنم به جای دعوت به اعتراض به نقد و بررسی حقیقت‌جویانه این نظریات دعوت کنند. اگر چنین کنند صاحب این قلم حاضر است با شعف و شوق با آنها به بحث و گفتگو بنشیند.