چهار مدعای اصلی در «مقالات قرائت نبوی از جهان»

محمد مجتهد شبستری

تغییر پارادایم در فهم قرآن (۲)

پیشتر نوشته‌ام که در مقالات پانزده‌گانه قرائت نبوی از جهان یک «تغییر پارادایم در فهم قرآن» اتفاق افتاده است که:

رکن اول آن تغییر پارادایم این مدعا است که محتوای قرآن یک روایت کلان است و نه اِخبار از چگونگی‌های جهان و واقعیات هستی.

حال برآنم که سه رکن اصلی دیگر آن تغییر پارادایم را که در آن مقالات اتفاق افتاده در اینجا به صراحت بیان کنم.

رکن دوم آن تغییر پارادایم این مدعا است که آن روایت کلان، روایت ناشی از یک فهم تخیلی است که در زیست جهان وحیانی یک نبی (تجربه هرمنوتیک نبوی که در آن همه حوادث طبیعی، آیات، کلمات و افعال خداوند ـ به مثابه تفسیر شدن خداوند ـ تجربه می‌شوند) اتفاق افتاده است و نه روایت حوادثِ متعاقب در عالم خارج.

رکن سوم آن تغییر پارادایم این مدعا است که جنس زبان اصلی و غالب در سراسر قرآن استعاره است و منظور از استعاره، آفریدن یک زبان جدید در قلمرو زبان روزانه است که کوشش می‌کند آنچه را که علی الاصول نامفهوم است مفهوم سازد و نه استعاره به معنای استعمال لفظ در معنای مجازی و مانند آن.

رکن چهارم آن تغییر پارادایم، این مدعا است که متن قرآن قطعا گفتار نوشته شدۀ یک انسان است و به این جهت این متن در درجه اول تنها به یک انسان قابل نسبت دادن است. این مدعا بر اساس پاره‌ای از فلسفه‌های جدید زبان مطرح شده است و بر همین مبنا در آن مقالات ادعا شده که پیش از مشخص کردن موضع فلسفی دربارۀ زبان انسانی نمی‌توان به تفسیر قابل فهم همگانی از قرآن پرداخت، زیرا قرآن یک پدیدار از جنس زبان انسانی است و هویت انسانی دارد و هر مفسر پیش از شروع به تفسیر باید اعلام کند که نظر فلسفی او در باب زبان انسانی چیست.

***

۱- همه این مدعاهای چهارگانه با استفاده از روش «پدیدارشناسی متن» در فهم قرآن پدید آمده است.

۲- در آن مقالات خود من شخصا در باب چیستی وحی اظهار نظر نکرده‌ام و هر وقت به موضوع وحی پرداخته‌ام فقط آنچه را که در قرآن در باب وحی محمدی (تجربه محمدی) دیده می‌شود توضیح داده‌ام و نه نظر خودم درباره وحی را. اساسا آن مقالات، چنان که پیشتر نیز به صراحت گفته‌ام یک کوشش عقلانی در باب فهم قرآن است و نه کوشش اعتقادی و کلامی.

۳- سبب اینکه در مناسبتهای گوناگون می‌کوشم مضمون سخنان و آراء خودم را به صراحت مرزبندی و متمایز کنم این است که متاسفانه فضای مجازیِ مرتبط با گفتمان دینی در ایران معاصر، در چند سال اخیر بسیار آشفته شده است. نسبت دادن‌های غیر دقیق و حکم صادر کردن‌های فله‌ای و مخلوط و معجون کردن نظرها و سخنان متفاوتِ اشخاص متفاوت و دسته بندی‌های تکلف آمیز و یارگیری‌های دور از شئون علمی و مدیریت پنهان عوامل اطلاعاتی و امنیتی در فضای مجازی، یک وضعیت مشوش به وجود آورده است. به درستی معلوم نمی‌شود کدام سخن از آنِ کدام شخص است و نقد علمی هر صاحب نظر چگونه باید پیش رود و نقد وارد بر او چیست، تا نقد سخنان دیگر به حساب سخن او نوشته نشود و یا سخن او تحریف نگردد. تغییر نظرها و مسیرهای فکری و احیانا اقتباسهای صاحبنظران از یکدیگر هم به درستی آشکار نمی‌شوند.

این وضعیت آشفته و مشوش صد در صد به ضرر تفکر علمی و معنوی ـ دینی است. چون حسب و نسب افکار و آراء و تاریخ آنها عملا تحریف می‌شود و تعقیب دقیق خط سیر تطور فکری گفتمان دینی معاصر ایران پس از سال ۱۳۵۷ را ناممکن می‌کند و کار اهل تحقیق را مشکل می‌سازد. در کنار این مشکل عمده به این واقعیت هم توجه کنید که سانسور مطبوعات در ایران نیز جداً از نشر بسیاری از افکار و آراء نو ممانعت می‌کند. کوشش من این است که در حد امکان این آشفتگی را به حداقل برسانم.