مولفه های نواندیشی دینی
1. قبلا بايد تعريف خود را از دين در اين بحث روشن كنم. در اينجا وقتي میگويم «دين»، منظورم آن دسته از اعتقادات و اخلاق و احكام است كه در جامعه ما به عنوان اعتقادات و اخلاق و احكام ديني شناخته میشود و غير از علم و فلسفه و هنر و ادبيات و خيلي چيزهاي ديگر است.2. اين دين چگونه پيدا شده است؟ اين دين يك موضوع تفسيري است يعني بر اثر تفسير كتاب و سنت)يعني قرآن و حديثهاي منقول از پيشوايان دين(شكل گرفته است. توضيح اين مطلب به اختصار اين است كه قرآن مجيد كه منبع اصلي اين اعتقادات و احكام و اخلاق است حدود شش هزار و اندي آيه بيش نيست و حجم آن هم در حد يك كتاب دويست يا سيصد صفحه اي است. از پيامبر و پيشوايان دين هم در ارتباط با همين اعتقادات و اخلاق و احكام چندين هزار حديث بيشتر نقل نشده است. اما بايد توجه كرد كه كتابهايي كه در طول تاريخ اسلام درباره عقايد و اخلاق و احكام شرعي نوشته شده هزارها جلد كتاب است با حجمي چندهزار برابر قرآن و حديث. اگر كتابهايي را هم كه درباره كل علوم اسلامي نوشته شده در نظر بگيريم اين رقم بسيار بالاتر از اين میرود. آنچه مطلب مهم است اين است كه آنچه امروز به نام عقايد و اخلاق و احكام اسلامي در جامعه ما ترويج میشود با اين حجم عظيم از مولفات در ارتباط است و محصول مباني و اصول مختلف و پرشماري است كه در اين مولفات به آنها پرداخته شده است. آنچه امروز به نام دين چه در حوزه عقايد و چه در حوزه احكام و چه در حوزه اخلاق از آن صحبت میشود مستقيما و بلاواسطه از قرآن و حديث به دست نيامده بلكه با وساطت همين علوم متعدد كه انسانها آن را به وجود آورده اند و درباره آنها هزاران كتاب نوشته اند، از قرآن و حديث برگونههاي متفاوت فهميده شده است كه هر كدام از اين فهم و تفسيرهاي بشري در جاي خود قابل بررسي است. اين فهمها هم كاملا باهم متفاوت هستند. من تنها درباره احكام شرعي يعني فروع فقهي به عنوان مثال حرف میزنم. فروع فقهي مورد اتفاق همه مجتهدان مذاهب مختلف اسلامي نسبت به حجم عظيم فروع فقهي بسيار بسيار محدود است. در دايره اي كوچكتر، فروع فقهي كه همه فقهاي شيعه برآن اتفاق داشته اند. بسيار محدود است. اين اختلافهاي فقهي پرشمار به خوبي نشان میدهد كه چگونه فقهاي شيعه و غيرشيعه چون تحت تاثير علوم و معارف و محيطهاي متفاوت بوده اند. كتاب و سنت را متفاوت فهميده اند.
3. مطلب مهم ديگر كه در آن ترديد نداريم اين است كه هر كدام از عالمان مسلمان كه در حوزه عقايد يا اخلاق و يا احكام به نظرهاي متفاوت با نظرات ديگران رسيده است آن نظرات ديگر را خطا و نظر خود را صواب دانسته است و كوشش كرده است نظر خود را با دلايل توجيه كند. يك مثال خيلي ملموس میزنم. قبل از انقلاب چندين نظريه كاملا متفاوت فقهي در باب مسائل حكومتي وجود داشت. مثلاً پاره اي از فقيهان میگفتند در زمان غيبت امام، نظريه حكومتي شيعه ولايت فقيه است. فقهاي ديگر میگفتند در زمان غيبت، حكومت اسلامي معنا ندارد. اين دونظريه از نظر فقيه نمي تواند هر دو درست باشد. در نظر يك فقيه لابد يكي از آنها درست و ديگري باطل است. در حوزههاي عقايد و اخلاق هم مطلب همين طور است. واقعيت نشان میدهد كه نه تنها فقيهان بلكه ساير علماي اسلام هم معتقدند كه محصولات استفاده در كتاب و سنت يعني آنچه در حوزه عقايد يا اخلاق يا احكام شرعي به كتاب و سنت نسبت داده میشود و دين ناميده میشود میتواند خطا باشد و میتواند صواب باشد. يعني استنباط در هر سه حوزه عقايد و اخلاق و احكام خطابردار است و استنباط و تفسير معصوم نداريم، استنباط مقدس و يا تفسير مقدس به معناي غيرقابل نقد و بررسي نداريم.
4. وقتي به اينجا میرسيم دو سوال پيش میآيد و آن دو اين است كه معيار تشخيص تفسير و استنباط صواب و ناصواب در اين باب چيست؟ و چه كسي صلاحيت اين تشخيص را دارد. اين دو پرسش هميشه وجود داشته ولي در عصرجديد و پس از آنكه مسلمانان نيز با تمدن جديد زندگي میكنند اين دو پرسش خيلي برجسته تر مطرح شده است. میتوانم بگويم اين دوسوال اصلي ترين و عمده ترين سوالهاي فرهنگ ديني مسلمانان، در جامعه امروز و در عصر حاضر است. به نظر من، درست در مقام پاسخ به اين دو سوال است كه آنچه نوانديشي ديني ناميده میشود سربر میآورد. در بندهاي زير اين مطلب را توضيح میدهم.
5. علماي سنتي در پاسخ به دو سوال فوق میگويند فقط ما هستيم كه میتوانيم با علوم و معيارهايي كه در طول تاريخ اسلام شكل گرفته و در حوزههاي علميه يادگرفته میشود بگوييم در سه حوزه عقايد و اخلاق و احكام شرعي صواب و ناصواب كدام است و وقتي به آنها گفته میشود شما خودتان مثلاً در احكام شرعي اختلاف نظر گسترده اي داريد میگويند هركدام از اين نظرهاي متفاوت براي مقلدان حجت است و اگرچه بالاخره يكي از آنها صائب و بقيه نادرست است ولي عمل به هر كدام از آنها در پيشگاه خداوند موجب پاداش اخروي است.)علماي شيعه چنين نظري دارند(بدين ترتيب آنها تعيين معنا و معيار تشخيص صواب و ناصواب را مخصوص خودشان میكنند و هم میخواهند آن را تنها از آن سنت علمي برآورند كه در طول صدها سال در حوزههاي علمي ديني و مخصوصا فقهي شكل گرفته است.
6. اما چنانكه گفتيم در مقام پاسخ به اين دوسوال نهضت جديدي كه نوانديشي ديني ناميده میشود در جهان اسلام سر برمي آورد. اين نوانديشان پاسخهاي علماي سنتي را در اين مقام كافي نمي دانند. اين جماعت چون از تحولات فلسفي اجتماعي و سياسي و اقتصادي جهان حاضر آگاه شده اند در ارتباط با فهم دين و تفسير كتاب و سنت و تعيين عقايد و اخلاق و احكام ديني و تشخيص صواب از ناصواب در اين ابواب معيارهايي مطرح میكنند كه علماي سنتي اسلام به آنها يا توجه نمي كنند و يا خيلي كم توجه میكنند و اگر هم توجه میكنند فقط به مصداقهاي آن معيارها كه متناسب با عصرهاي گذشته است توجه میكنند و نه به مصداقهاي آن در عصر جديد.
7. نوانديشان ديني جهان اسلامي به علماي سنتي میگويند معيارهاي شما براي تشخيص صواب و ناصواب در حوزه عقايد و اخلاق و احكام ديني كه برگرفته از سنت علمي گذشته است در جهان حاضر با تحولاتي كه در همه ابعاد فرهنگ بشري رخ داده معيارهايي كافي و بي نياز كننده از معيارهاي جديد ديگر نيست. بررسي دقيق افكار و آراي نوانديشان ديني جهان اسلام كه در صدوپنجاه سال اخير از مذاهب مختلف اسلامي ظهور كرده اند نشان میدهد كه اينها سه معيار جديد را براي تشخيص صواب و ناصواب كه در فهم و تفسير كتاب و سنت و تعيين عقايد و اخلاق و احكام شرعي وارد ميدان میكنند و آنها را برجسته میسازند. اين سه معيار در سنت علمي گذشته حوزهها يا وجود نداشته و يا ضعيف بوده است. به اضافه اينكه مصداقهاي اين سه معيار در جهان جديد با مصداقهاي اين سه معيار در جهان قديم سنتي كه عالمان سنتي در آن تنفس میكنند.) برفرض اينكه اين معيارها در سنت علمي آن حوزهها وجود داشته است(بسيار متفاوت است. اين مدعا منافات با اين ندارد كه پس از برجسته شدن اين معيارها به وسيله نوانديشان ديني در جهان اسلام، تفكر و استنباط پاره اي از علماي سنتي نيز تحت تاثير آنها قرار گرفته است.
8. اين سه معيار چه هستند؟ اينها عبارتند از 1. خردستيزي و يا خردپذيري؛ يا خردگريزی. 2. حسن اخلاقي داشتن يا قبح اخلاقي داشتن؛ 3. مفيد بودن يا مضر بودن. نوانديشي ديني در جهان اسلام میگويد آنچه در عصر حاضر به نام عقايد ديني و يا ارزشهاي دين و يا حكم شرعي از طرف عالمان دين ابلاغ میشود علاوه بر معيارهايي كه خود عالمان داشته اند بايد با اين سه معيار هم سنجيده شود. بايد بررسي شود كه فلان عقيده ديني خردپذير است يا خردستيز. فلان بخش از ارزشها كه به نام ارزشهاي ديني عرضه و تبليغ میشود بر مبناي حسن اخلاقي است يا نه؟ فلان فتوا كه به نام حكم شرعي ابلاغ میشود در مقام عمل براي زندگي معنوي و غيرمعنوي مسلمانان در عصر حاضر مفيد است يا مضر؟ و با حسن اخلاقي سازگار است يا نيست و هكذا. آنها معتقدند كه لازم است همه عقايد ديني و اخلاق ديني و احكام شرعي به صورت مستمر با اين سه معيار بررسي شود و سنجيده گردد. به نظر آنان خردپذيري و حسن اخلاقي داشتن و مفيد بودن از جمله ملاكهاي صواب بودن عقايد و اخلاق و احكام ديني است و خردستيزي و قبح اخلاقي داشتن و مضر بودن ملاك ناصواب بودن آنها است. مخصوصا درباره مفيد بودن لازم است توجه شود كه مفيد بودن در اينجا به معناي مفيد بودن براي انساني زيستن در عصر حاضر است كه هم فوايد معنوي را در برمي گيرد و هم فوايد غيرمعنوي را. در اينجا میتوانم چند مثال بزنم: نوانديش ديني از عالم شيعه میپرسد اينكه شما دختران كم سن و سال را در ميدان ولي عصر تهران به جرم انحراف جنسي به نام اجراي حكم شرعي به ستون میبنديد و شلاق میزنيد اين كار خردپذير است يا خردستيز، حسن اخلاقي دارد يا قبح اخلاقي، براي زندگي معنوي و غيرمعنوي مسلمانان مفيد است يا مضر؟ او میپرسد اگر شما به نام دين و حكم شرعي میگوييد. دموكراسي نه حقوق بشر نه بلكه مردمسالاري ديني؟ آيا اين مردم سالاري ديني شما معناي محصل، معقول و غيرمتناقض دارد؟ آيا چنان حكومتي میتواند اخلاقي باشد يا نه؟ آيا در سايه چنان حكومتي جامعه امروزي میتواند به رشد معنوي اجتماعي، سياسي و اقتصادي برسد يا نه؟ چنان حكومتي براي جامعه مفيد است يا مضر. آيا حاضر هستيد در فضايي آزاد و عاري از هراس و رعب در اين باره يا ديگران با داشتن حقوق تساوي به بحث بنشينيد؟
9. در اينجا بايد تصريح كنم كه نوانديش ديني به اين حقيقت توجه دارد كه مصداق خردپذير و خردستيز، واجد حسن اخلاقي و واجد قبح اخلاقي و مفيد و مضر در عصرهاي مختلف و جامعههاي مختلف متفاوت است. وقتي او میپرسد آيا فلان عقيده خردپذير است يا خردستيز منظورش خرد اين عصر است كه مسلمانان هم نمي توانند آن را ناديده بگيرند. وقتي از حسن و يا قبح اخلاقي میپرسد منظورش آن حسن و قبح اخلاقي است كه در عصر حاضر بدون الزام به آنها نمي توان انساني زيست. همچنين وقتي از مفيد و مضر میپرسد منظورش فايده و ضرر براي جامعه معين و مشخصي است كه در قرن بيستم میزيست و يا در اوايل قرن بيستم میزيد و ساختارهاي مدرن و يا نيمه مدرن پيدا كرده است. بدين گونه است كه نوانديش ديني مسلمان به فلسفه و علم و همه ابعاد ديگر فرهنگ عصر جديد كاملا توجه میكند. نوانديش ديني میگويد آنچه را كه ما در عصر حاضر خردستيز و يا واجد قبح اخلاقي و يا مضر براي زندگي انساني تجربه میكنيم نمي توانيم به امر و نهي و سخن خداوند متعال كه كمال محض است نسبت دهيم. نمي توانيم بگوييم خداوند اينها را از انسان طلب میكند. اگر لازم باشد بايد درپاره اي از اعتقادات و تفسيرهاي ديني خود تجديد نظر كنيم تا مجبور نشويم چنين اموري را به خداوند نسبت دهيم.
10. لازم است به اختصار اين نكته را توضيح دهم كه تنبه توجه نوانديشان ديني در جهان اسلام به اين سه معيار جديد، هم عامل درون ديني داشته و هم عامل برون ديني. عامل درون ديني يعني علتي كه به خود سنت اسلامي مربوط میشود اين بوده كه دين اسلام از آغاز يك دين اجتماعي سياسي بوده است. در تاريخ اسلام هميشه گروههايي بوده اند كه به مساله خردپذير بودن عقايد ديني و حسن اخلاقي داشتن ارزشهاي ديني و يا مفيد و مضر بودن فتواهاي ديني توجه كرده اند. رابطه دين با تحولات و اوضاع زندگي دنيوي مسلمانان هميشه موردتوجه اين گروهها بوده است. مسلمانان معتزله تنها يك نمونه شاخص و بارز از اين گروهها بوده اند. همين عامل درون ديني بود كه در دو سه سده اخير در پيدايش نهضتهاي سياسي اسلامي نقش بسيار عمده اي بازي كرد. نهضتهايي كه هدف آنها اين بود كه براي عقب ماندگي مسلمانان از قافله تمدن جديد چاره اي بينديشند. اگر دين در سنت اسلامي با اوضاع و احوال اجتماعي و سياسي ارتباط دقيق نداشت، اين نهضتها به وجود نمي آمد. در پيدايش انقلاب ايران نيز كه رنگ ديني به خود گرفت همين عامل دست اندركار بود. و اما عامل برون ديني اين بود كه نوانديشان ديني از ابعاد گوناگون زندگي انسان در عصر حاضر بيش از علماي سنتي دين آگاه شده بودند و آنها میدانستند كه مصداقهاي خردپذير و خردستيز، اخلاقي و غيراخلاقي و مفيد و مضر در عصر جديد با گذشته در موارد زيادي فرق كرده است. اين مصداقها را بهتر تشخيص میدادند. دست روي مصداقهاي معين و مشخص در حوزه عقايد و اخلاق و احكام شرعي میگذاشتند و معتقد بودند كه اين موارد را بايد با معناهاي جديد آن سه معيار بسنجند و نه با معناهاي قديم آنها.
11. در پايان به نكته ديگري میخواهم اشاره كنم كه غير از بيان مولفههاي نوانديشي ديني است و به چگونگي عملكرد نوانديشان ديني در جامعه ما مربوط میشود. توصيه برادرانه من به كليه عزيزاني كه در اين حوزه يا توليد فكر میكنند و يا به اين حوزه علاقمند هستند و در آن كار میكنند اين است كه توجه كنند كه نوانديشي ديني بايد هميشه به صورت يك نهضت فكري باقي بماند. لازم است همه از پوشاندن لباس يك جنبش سياسي بر اندام اين نهضت فكري خودداري كنند. البته طبيعي است كه افراد و گروهها و احزابي در اتخاذ مواضع ديني خود افكار و آراي نوانديشان ديني را انتخاب كنند و يا خود نوانديش ديني میتواند موضع و فعاليت سياسي داشته باشد. اما نوانديشي ديني در عين پرداختن به نقد دين و نقد قدرت بايد تابع ملاكها و ارزشهاي رشد يك نهضت فكري عمل كند نه ملاكها و ارزشهاي رشد يك جنبش سياسي و اجتماعي. مهمترين زيان پوشاندن لباس جنبش سياسي و اجتماعي بر اندام اين نهضت فكري اين است كه در اين صورت باز ما با يك اسلام هويت و ايدئولوژيك مواجه خواهيم شد. اما از نوعي ديگر. واضح است كه چنين چيزي نمي خواهيم و هدف ما آن اسلام است كه بتوان با آن به خداوند متعال تقرب جست و به خلق خدا خدمت كرد نه اينكه بتوان با آن احراز هويت كرد و حكم راند. در اين صورت حفظ مصلحت اين جنبش سياسي اجتماعي جاي معيارهاي درست انديشيدن را خواهد گرفت و اين نهضت را به بن بست دچار خواهد كرد.
گزارش روزنامه اعتماد ملي از سخنرانی در نشست ماهانة منزل عبدا… نوری – 26/9/1385